تبليغاتX
خانه شعر وترانه
خانه شعر وترانه
آی جماعت پاستوریزه من معتادشدم
عدالت پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 20:19

بازوهای عدالت

بیکار نشسته اند

هجوم افکار پوچ

در مگس پرانی چشمانم

افق نامتناهی

زباله دانه ذهنم

انباشته از بوی تعفن تو

پرتاب سنگهای رویا وارم

در اقیانوسی که تو با اشک چشمانم

در جغرافیای جهان

خلق کرده ای

نام تو همشان پست ترین

سگان ونامرد ترین

خونخواران

عدالت را که دم ازآن می زنی

چگونه غلاف کرده و به

تماشای واقعه

نشسته ای هی با توام

ثانیه ای تا واقعه دوباره

بیش نمانده بیدار شو هی

من که بیدار نشده ام

هی با تو ام

ثانیه ای تا مرگ دوباره ام بیش نمانده

*************

نوشته شده توسط سولماز | موضوع: | لينک ثابت |

دیگر چین های......... پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 20:2

دیگر چین های

صورتم را نمی پوشانم

نیستی

نگاهم را رنگ

نمی کنم

لبهایم را ماتیک

نمی ما لم

دیگر نمی پوشانم

روسری بهار را

در بی حضور نگاهت

تا دوباره دیدنت

تنم زمستان

نگاهم خزان

دستانم لرزان

خنده ام گریزان

صدایم یه ویران

و من نشسته

در میان خیالت

به انتظار پریشان

*************

نوشته شده توسط سولماز | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 19:58
رنگ اسمت ازتو نگاهم پریده

خون گرمم توی رگهام ماسیده

حرف عشقت از رو لبهام بریده

تو خیال کردی که بد بودن چیه

.................

.............

چطوری باور کنم دروغ عاشق بودنت

چطوری طاقت بیارم لحظه ی نبودنت

..................

..............

تنها کاری که می تونم بکنم

چشمامو ببندم توی بارون نگام

واسه خوشبختی تازه ی دلت

زیر لب گریه کنون دعا کنم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سولماز | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 19:52
باورم نمیشه رفتی

بین ما قصه تمومه

لحظه های پاک بودن

حالا دیگه نا تمومه

تن من زخمی درده

نگاه تو سرد سرده

منو لحظه های تردید

پر گریه شب مرگه

.................

............

.........

باورم نمیشه رفتی

دو تا چشمام دیگه کوره

فاصله تا ته دنیا

راه دستام از تو دوره

شب چشمام پر ابره

دل من یه دل خونه

من یه لیلی بی تو مجنون

خسته ام از این زمونه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سولماز | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 19:47
این شبای بی ستاره

بی تو موندم من دوباره

تو می گفتی با تو هستم

این بدون همون قراره

........

.......

......

وقتی شب تنها پناهه

زوزه باد تکیه گاه

دیگه فرصتی نمونده

عاشقی یه اشتباهه

نوشته شده توسط سولماز | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 19:43
تصویر تنهایم

درون آینه تثبیت

تلخ یک صدا

بیچارگی تا انتها

آوار گنگ واژه ها

در پشت قاب آینه

من بی صدا

با یک نگاه

تا انتهای راه را

فهمیده ام

بیچارگی تا انتهای زندگی

نوشته شده توسط سولماز | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 19:40
زنجره ها مرثیه ی عشق مرا

می خوانند

ابر چشمانم

نم نمک می بارید

دل افسون شده ام

با خود گفت

نتوانم دل ز مهرش ببرم

زنجره ها خندیدند

و سکوتی آرام

همه جا را پوشاند

عنکبوت ها با شادی

دامی از نو ساختند

 

نوشته شده توسط سولماز | موضوع: | لينک ثابت |

سه شنبه هشتم اسفند 1385 19:48
من چرا همیشه تنهایم

خنده از لبان من پر بست

باز این لعنتی تقویم

می گوید

یک نفر آمد

کمی ماند

باز هم رفت.

 

نوشته شده توسط سولماز | موضوع: | لينک ثابت |

سه شنبه هشتم اسفند 1385 19:35
تقویم می گوید من

۲۳سال است آمده ام

هنوز به مقصد نرسیده

خسته از پای افتاده ام

کوله بار سفرم خالی ست

حتی نقشه ای که با خود

آ ورده خط خطی ست  

............................

... 

...

این راه را نمی توا نم

اعتراف کرده خسته ام

نمی دا نم مرا باز گردان

نمی مانم...!

 

 

 

 

 

 

  

نوشته شده توسط سولماز | موضوع: | لينک ثابت |

شنبه پنجم اسفند 1385 20:27

روح بارون وصفای جنگلا

همشون فدای گیسوهات بشه

اگه میگن آسمون شهره شبه

باید ارزونی جای پات بشه

هر چی رنگ توی این رنگین کمون

باید آواره ی اون نگات بشه

هر چی آهنگه قشنگه رولباست

آره شرمنده خنده هات بشه

بهترین کلام عاشقونه توی کتاب

حقیره اگه بخواد لایق خوبی هات بشه

 

نوشته شده توسط سولماز | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: سولماز & Designer: Hessam Sedaghati