بازوهای عدالت
بیکار نشسته اند
هجوم افکار پوچ
در مگس پرانی چشمانم
افق نامتناهی
زباله دانه ذهنم
انباشته از بوی تعفن تو
پرتاب سنگهای رویا وارم
در اقیانوسی که تو با اشک چشمانم
در جغرافیای جهان
خلق کرده ای
نام تو همشان پست ترین
سگان ونامرد ترین
خونخواران
عدالت را که دم ازآن می زنی
چگونه غلاف کرده و به
تماشای واقعه
نشسته ای هی با توام
ثانیه ای تا واقعه دوباره
بیش نمانده بیدار شو هی
من که بیدار نشده ام
هی با تو ام
ثانیه ای تا مرگ دوباره ام بیش نمانده
*************
دیگر چین های
صورتم را نمی پوشانم
نیستی
نگاهم را رنگ
نمی کنم
لبهایم را ماتیک
نمی ما لم
دیگر نمی پوشانم
روسری بهار را
در بی حضور نگاهت
تا دوباره دیدنت
تنم زمستان
نگاهم خزان
دستانم لرزان
خنده ام گریزان
صدایم یه ویران
و من نشسته
در میان خیالت
به انتظار پریشان
*************
خون گرمم توی رگهام ماسیده
حرف عشقت از رو لبهام بریده
تو خیال کردی که بد بودن چیه
.................
.............
چطوری باور کنم دروغ عاشق بودنت
چطوری طاقت بیارم لحظه ی نبودنت
..................
..............
تنها کاری که می تونم بکنم
چشمامو ببندم توی بارون نگام
واسه خوشبختی تازه ی دلت
زیر لب گریه کنون دعا کنم
بین ما قصه تمومه
لحظه های پاک بودن
حالا دیگه نا تمومه
تن من زخمی درده
نگاه تو سرد سرده
منو لحظه های تردید
پر گریه شب مرگه
.................
............
.........
باورم نمیشه رفتی
دو تا چشمام دیگه کوره
فاصله تا ته دنیا
راه دستام از تو دوره
شب چشمام پر ابره
دل من یه دل خونه
من یه لیلی بی تو مجنون
خسته ام از این زمونه
بی تو موندم من دوباره
تو می گفتی با تو هستم
این بدون همون قراره
........
.......
......
وقتی شب تنها پناهه
زوزه باد تکیه گاه
دیگه فرصتی نمونده
عاشقی یه اشتباهه
درون آینه تثبیت
تلخ یک صدا
بیچارگی تا انتها
آوار گنگ واژه ها
در پشت قاب آینه
من بی صدا
با یک نگاه
تا انتهای راه را
فهمیده ام
بیچارگی تا انتهای زندگی
می خوانند
ابر چشمانم
نم نمک می بارید
دل افسون شده ام
با خود گفت
نتوانم دل ز مهرش ببرم
زنجره ها خندیدند
و سکوتی آرام
همه جا را پوشاند
عنکبوت ها با شادی
دامی از نو ساختند
خنده از لبان من پر بست
باز این لعنتی تقویم
می گوید
یک نفر آمد
کمی ماند
باز هم رفت.
۲۳سال است آمده ام
هنوز به مقصد نرسیده
خسته از پای افتاده ام
کوله بار سفرم خالی ست
حتی نقشه ای که با خود
آ ورده خط خطی ست
............................
...
...
این راه را نمی توا نم
اعتراف کرده خسته ام
نمی دا نم مرا باز گردان
نمی مانم...!
روح بارون وصفای جنگلا
همشون فدای گیسوهات بشه
اگه میگن آسمون شهره شبه
باید ارزونی جای پات بشه
هر چی رنگ توی این رنگین کمون
باید آواره ی اون نگات بشه
هر چی آهنگه قشنگه رولباست
آره شرمنده خنده هات بشه
بهترین کلام عاشقونه توی کتاب
حقیره اگه بخواد لایق خوبی هات بشه


